امیری حسین و نعم الامیر

انشاالله طی روزهای آینده عازم کربلا هستم
بزرگواران لطف کنند حلال بفرمایند و اگر حلال نمیکنند ، بفرمایند که اگر قابل جبران است جبران کنم.
پ.ن: وقتی دلـی برای سـری تنگ می شود

انشاالله طی روزهای آینده عازم کربلا هستم
بزرگواران لطف کنند حلال بفرمایند و اگر حلال نمیکنند ، بفرمایند که اگر قابل جبران است جبران کنم.
پ.ن: وقتی دلـی برای سـری تنگ می شود

من معمولاً شب اوّل به سراغ آن پناهگاهي مي روم كه خود معصومين هم پناه به او مي بردند.
اين خيلي مهم است. خود معصومين يعني أئمّه به او در مشكلاتشان پناه مي بردند.
او زهرا(سلام الله عليها) است كه در روايتي راجع به امام باقر(صلوات الله عليه) نقل شده است
که وقتی مشكلی برای حضرت پيش ميآمد ايشان بلند مي گفتند: «يا فاطِمَه!».
اين پناه بردن است.
خيلي ملتمس دعا هستم!
يا زهرا ما كم صبريم. ما صبرش را نداريم. امشب يك نظري به ما بفرما.
ابن عباس نقل مي كند، مي گويد:
هنگام وفات پيغمبراكرم ديدم پيغمبراكرم، هايهاي گريه مي كند،
اشك به صورتش جاري است و از محاسنش سرازير شده؛
پرسیدیم: يا رسول الله سبب گريه ي شما چيست؟
فرمود: گريه مي كنم براي فرزندانم و آنچه كه اين امّت بعد از من به آنها روا مي دارند.
بعد حضرت، انگشت مباركش را به سوي دخترش اشاره كرد و فرمود: «كَأنّي بِفاطِمَه»؛
گويا دخترم فاطمه را دارم ميبينم كه به او ظلم و ستم شده،
او دارد منِ پدر را صدا ميزند و احدي از اين امّت او را اعانت نمي كند!
كجا بود كه زهرا صدايش بلند شد: «يا اَبَتاه»؛ آيا بين در و ديوار بود؟
يا زماني بود كه نوشته اند: « وَ رَكَلَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ»..
هرکس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام بماند بقیه اش
پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام بماند بقیه اش